میآموزی و میآموزی
کمکم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
ا...ینکه عشق تکیهکردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.
و یاد میگیری که بوسهها قرارداد نیستند
و هدیهها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همهی راههایت را همامروز بسازی
که خاک فردا برای خیالها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانهی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی میارزی.
و میآموزی و میآموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری...!
خورخه لوییس بورخس / مترجم : محسن عمادی
وقتي اين شعر رو خوندم ياد پارسال افتادم، با دوستان چند روزي تو کوههاي گرگان طبيعت نوردي کرديم، سرراه به يک خانه روستايي دعوت شديم و از ما به خوبي پذيرايي کردند، افراد خانه به شدت کار ميکردند، من با يکي از عروسهاي خانه هم صحبت شدم، از زندگي سخت و کار زيادش گله کرد، به او گفتم که بسيار زيبا و دوست داشتني است، او مثل اينکه براي اولين بار کسي متوجه حضورش شده باشد شگفت زده شد و متحير به من نگاه کرد و به من گفت دوباره بگو.
ما با هم دوست شديم و از هم شماره تلفن گرفتيم، وقتي خواستيم از خانه اونها حرکت کنيم اون گريه کرد درحاليکه من فقط نيم ساعت بود که باهاش آشنا شده بودم، ياد بچگيام افتادم زمانيکه وقتي با کسي دوست ميشديم همش به اون فکر ميکرديم، اگر با کس ديگهاي دوست ميشد باهاش قهر ميکرديم، اما کم کم بزرگ شديم و معني دوستيها تغيير کرد و البته مقداري تفکر خام و کودکانه در ما باقي ماند و وابستگي به دوست هم جنس در کودکي تبديل شد به دوست غيرهمجنس در بزرگي!
اما فکر ميکنم حالا وقت بزرگ شدن هست،
وقتش رسيده که بتوانيم با هم دوست باشيم و همديگه رو دوست داشته باشيم اما روحهامون رو به زنجير نکشيم و آزادگي و حق انتخاب رو از روحمون دريغ نکنيم.
وقتش رسيده که بدونيم هر حضوري نشانه همدل بودن نيست و هر دوري نشانه بي مهري نيست.
سلام خوش اومديد، ليلا هستم، از کودکي عاشق مسائل فلسفي و رقص بودم، ليسانس آمار و فوقليسانس اقتصاد خوندم. از نظر من فلسفه ابزاري هست مانند ماشين که ميتوانه انسان رو تو جادههاي دروني ذهنش و وجودش حرکت بده و باعث شناخت انسان، جهان و ... ميشه، بنابراين شما به حس جديد، زندگي جديد، تفکر جديد و هر چيزي که بخواهيد ميرسيد، اين سفر دروني هيجان انگيز و از همه مهمتر زنده است و زندهگي و رشد ايجاد ميکند. در ضمن این وبلاگ در ادامه وبلاگ قبلی ام ایجاد شده با آدرس http://enteshar.javanblog.com/.