آموزش و پرورش
آموزش بدون پرورش همچون ديکته کردن عقايد خودمان به ديگران است و مانع رشد بشر خواهد شد. چيزي شبيه به ديکتاتوري علمي رخ ميدهد در اين صورت در بشر احساس افسردگي، خودويرانگري و مرگ قوت ميگيرد.
پرورش بدون آموزش، نسلها و نيروهاي زيادي را به هرز ميبرد و انرژيهاي بسياري را هدر خواهد داد. در اين صورت بشر به نوعي لوس شدن، هرز شدن و در انتها فاسد شدن خواهد رسيد.
اما اگر آموزش همراه با پرورش باشد، آموزش مانع از هرز رفتن پرورش ميشود و پرورش باعث رشد خلاقيت و زنده بودن انسان ميشود.
اگر انسان را به خودي خود در جامعه بدون هيچ نوع آموزش رها کنيم چه خواهد شد؟ بطور مثال اگر مدارس، کتابها و موسسات آموزشي حذف شوند و بشر به دست خود رها شود، همانند اين خواهد بود که کليه جادهها و وسايل حمل و نقل را از کشور و جهان حذف کنيم، در اين مسير انسانهاي بسياري مسير خود را گم ميکنند و برخي در اين مسير خواهند مرد، بطور مثال آموزش پختن غذائيکه براي اختراعش عوامل متفاوتي موثر بوده، حالا به راحتي در اختيار ما هست و طي يکي دو ساعت پخت و پز به غذاي دلچسبي خواهيم رسيد، اما موضوع اين است که اگر تنها توسط آموزش آشپزي، غذا تهيه کنيم ديگر حس خلاقيت در آشپزي ما نخواهد بود و غذاي جديدي را اختراع نخواهيم کرد، بنابراين نبود آموزش به اجبار باعث ميشود انسان به توانائيهاي طبيعي برسد، مثلا شهري که هيچ جادهاي به شهر ديگر ندارد شايد باعث شود به اجبار انسانهاي قادر به جهت يابي شوند و توانائيهاي بدني همچون استقامت و زندگي در طبيعت براي مدت طولاني را در خود فعال کنند اين يعني پرورش يافتن يعني رشد کردن و چيز زنده و جديد ايجاد کردن در اين روش انرژيها و زندگيهاي بسياري در کل جهان به هرز ميرود مثلا مسير شهر الف و ب را هزاران نفر بايد خودشان ياد بگيرند و زمان خود را بخاطر يافتن مسير از دست دهند، در حاليکه اگر کسي جادهاي در اختيار آنها بگذارد آنها رشد کرده و به تجارت و مراحل بعدي هم ميانديشند. پرورش بدون آموزش انسانهاي کوچک بسياري را کنار هم نگه ميدارد.
از طرفي آموزش تنها تفاوتي با ديکتاتوري ندارد، در آموزشي که خلاقيت وذهن انسان نقشي ندارد رشد و زنده بودن متوقف خواهد شد زيرا کتاب به انسان ميگويد چگونه فکر کن نه اينکه کتاب به اومسيري را بدهد و او را وارد مسير کرده و پوياتر کند، کتابيکه به ما ميگويد : تو فکر نکن من همه جوانب را سنجيدهام. کم کم ما را کوته فکر ميکند. آموزش بايد ذهن انسان را درگير کند در غيراينصورت فکر رشد نخواهد کرد.
سلام خوش اومديد، ليلا هستم، از کودکي عاشق مسائل فلسفي و رقص بودم، ليسانس آمار و فوقليسانس اقتصاد خوندم. از نظر من فلسفه ابزاري هست مانند ماشين که ميتوانه انسان رو تو جادههاي دروني ذهنش و وجودش حرکت بده و باعث شناخت انسان، جهان و ... ميشه، بنابراين شما به حس جديد، زندگي جديد، تفکر جديد و هر چيزي که بخواهيد ميرسيد، اين سفر دروني هيجان انگيز و از همه مهمتر زنده است و زندهگي و رشد ايجاد ميکند. در ضمن این وبلاگ در ادامه وبلاگ قبلی ام ایجاد شده با آدرس http://enteshar.javanblog.com/.