لحظات «من»

لحظات بدي مي‌آيند اما هيچ سختي و بدي نميتواند لحظات «من» را از بين ببرد. لحظات «من» لحظاتي هستند که درهاي بسته از سختي افتاده و مجال و فرصت حرکت به ما داده ميشود. اين لحظات دست کمي از لحظات طلايي و فرصتها و شانس ندارند.
 
دوباره مي‌گويم هيچ لحظات سختي زندگي انسان را نابود نخواهد کرد مگر اينکه ما هم با لحظات سخت همراه شده و زندگي خود را نابود کنيم.
 
انسان زنده می داند چگونه به زندگی اش نظم دهد . حتی زمانی که شرايط نابسامان شده بدنبال راه حل است و اگر راه حلي بنظرش نیايد در وجود ميداند که اين لحظات به پايان مي‌رسد.
البته دوباره  غمها مي‌ايند و شايد الان هيچ کاري از دستش برنيايد اما لحظه‌ي «من» فراميرسد. لحظه‌اي که راه حلي مي‌يابد هر چند پيش پا افتاده اما او با مسائل کنار آمده و آنها را حل خواهد کرد.
تغییر را به زندگي خودت وارد کن زيرا هميشه تغيير درپیش است.

خدا کیست و یا چیست؟

خدا چيست و يا کيست؟

خدا نيرويي‌ست که هر زمان به سراغش بروم من را آرام مي‌کند، چون تصور ميکنم وقتي از او درخواستي دارم به من پاسخگوست. خداوند يک شخصيت است، يک شخصيت پيچيده، عجيب گاهي مفيد و گاهي مضر.

او قدرتمند است و توانايي انجام هر کاري را دارد،

او خير همه انسانها را ميخواهد و اين خيلي مهم است، چون وقتي تصور ميکنيم که خدا خير مرا ميخواهد و خداي تو هم خير ترا ميخواهد و خداي منو تو يکي هستند يعني يک نيروي واحدي را به هم پيوند مي‌زنيم که خير من و ترا ميخواهد و خير من باعث بدبختي تو نيست و اين يعني وحدت در کثرت، يعني يگانه بودن و وحدت داشتن افراد کثيري از جهان، اين تصور به خودي خود وحدت ايجاد مي‌کند، ما به واسطه خدا حداقل يک قسمت کوچکي از ذهنمان را مال يکديگر و براي خير هم مي‌دانيم و اين يک تفکر بالغانه است که اگر من رشد کنم تو هم ميتواني رشد کني و من جاي ترا اشغال نکرده‌ام.

ادامه نوشته