برای من زیباست که با تو آشنا هستم و همین. 

خودت را کم کردی شاید هیجان زیبائیهایت کم شود و به زشتی هایت برسیم؟!

تصور کردی شاید اگر زشتی هایت که با تلاش تمام در حال پنهان کردنشان هستی سربرآورند پا به فرار می گذارم!

نمیگویم زشتی هایت را دوست دارم اما میدانم من هم مانند تو زشتی هایی دارم و نمیتوانم تا ابد برایت زیبا و کامل بمانم٬ من هم نواقصی دارم که اگر اینطور نبود همچون بت قابل پرستش بودم و البته خطرناک بودم.

اگر کامل بودم باید پا به فرار می گذاشتی٬ چون کامل بودن انسان را اسیر خودش می کند٬ اگر همه نیازهایت را برآورده کنم و بیشتر از خودت بتوانی از من لذت ببری دیگر خودت را فراموش خواهی کرد٬ و این غم انگیزترین و خطرناک ترین اتفاق زندگی ماست.

زیبایی بلوغ زمانیست که وقتی زشتی هایت را می بینم میدانم دنیا به آخر نرسیده٬

اگر زشتی از من دیدی دنیا به آخر نمیرسد زیرا من هنوز همانم که زیبایی هم دارم٬

اگر روزی از یکدیگر ناراحت بودیم میدانیم دوباره میتوانیم با یکدیگر خوش بگذرانیم٬

تو نه خوبی نه بد بلکه مجموعه ی خوبیها و بدیهایت هستی مجموعه زیبائیها و زشتی هایت٬

نگران نشو اگر مجموعه ی تو مرا خوشنود نسازد کنار تو نخواهم ماند

پس اگر کنارت هستم از با تو بودن و آشنایی با تو خوشحالم.

زیبایی به معنی این است که هر چیزی به اندازه خود و در جای خودش قرار بگیرد.

و آشنایی زیباست و زیباتر از آن بلوغ آشنایی است.